بازاريابي شبكه اي

ما را حمایت کنید
 

رندی گیج نتورکر موفق

:: رندی گیج نتورکر موفق
 

زندگی نامه رندی گیج

رندی گیج، در خانواده ای دیده به جهان گشود که مادری تنها و بدون همسر، با درآمدی بسیار ناچیز، مسؤلیت بزرگ کردن سه کودک را بر عهده داشت. سالهای کودکی رندی در فقر و فلاکت سپری شد. زمانی که او نوجوانی بیش نبود ، در دام اعتیاد به مواد مخدر و الکل گرفتار شد. بنابراین مجبور شد هم برای مصرف خویش و هم برای کسب درآمد، به فروش مواد مخدر روی آورد اما او با این درآمد نیز نمی توانست مخارج خود را تأمین کند. پس به سمت جرم و جنایت کشیده شد.

او در نتیجه اعمال خلاف از دبیرستان اخراج و نهایتاً در یک سرقت مسلحانه دستگیر و روانه زندان شد. زمانی که رندی در زندان به سر می برد ، مردی بازاریاب به استعدادی ذا تی و نهانی در وجود او پی برد که تا کنون در شخص دیگری ندیده بود او احساس کرد اگر رندی روش خود را در زندگی تغییر داده و در راه مثبت قدم بگذارد، می تواند هر کاری را که اراده کند به بهترین نحو ممکن انجام دهد و انسان موفقی شود.
ازاین رو رندی را از این مطلب آگاه کرد که توانایی انجام کارهای بسیار عظیمی را دارد. این سخن تأثیر بسیار زیادی بر ذهن رندی گذاشت و او را دگرگون ساخت. او شهامت و جرأتی مضاعف یافت و تصمیم گرفت زندگی خود را از نو بسازد. زمانی که از زندان آزاد شد، دنیا در نظرش تغییر کرده بود. او تصمیمش را گرفت تا آینده ای موفق برای خود بسازد. پس شروع به تلاش کرد: از کارگری به عنوان ظرفشوی یک شیرینی پزی آغاز کرد تا اکنون که به یک مولتی میلیونر تبدیل شده است . اکنون زندگی او به اندازه ای خوب است که اکثر مردم حتی در رؤیاهایشان نیز نمی توانند تصور کنند. او یک انسان مولتی میلیونر و در عین حال بسیار خیرخواه است و خدمات بشردوستانه بسیار زیادی در سراسر جهان انجام می دهد . او در زندگی به تمام آرزوهایش دست یافته و اکنون تنها یک آرزو بیشتر ندارد: رموزی را که درباره موفقیت می داند، با مردم جهان در میان بگذارد . رندی تصویر سلامتی است. او در 47 سالگی در بهترین وضعیت جسمانی قرار دارد . گویی که یک جوان 25 ساله است. او سوار ماشین رؤیایی اش می شود، در خانه رؤیایی اش زندگی می کند، دو کمد بسیار بزرگ انباشته ازلباسهای گران قیمت طراحی شده توسط بزرگ ترین و مشهورترین طراحان ایتالیایی و فرانسوی دارد و ... . مردم به او لقب" ناپلئون هیل عصر جدید" داده اند - البته ناپلئون هیل هیچگاه نتوانست به درجه ای از موفقیت که رندی به آن رسیده است، دست یابد ( نقل از " فورد سائکس" ) - رندی مؤلف پر فروش ترین کتاب های جهان نظیر: 37راز موفقیت، توانگری را بر خود پذیرا باشید، موفقیت ذهن، 7 قانون معنوی موفقیت و 101 کلید برای موفقیت شما، است که به زبانهای : آلمانی، اسپانیولی، روسی، چینی، هلندی، نروژی، پرتغالی، کره ای، چک، اندونزیایی، هندی ، اسلواکی ، مقدونی و کرواتی ترجمه شده و جزو پرفروش ترین کتاب های سال در کشورهای مختلف بوده است. اما باید توجه داشته باشید که رندی در یک چشم بر هم زدن، به موفقیت در زندگی دست نیافته است .موفقیت او نتیجه سال ها کار و تلاش سخت و مداوم است. او توانست بر ذهن نیمه هشیار خود تسلط یابد؛ نقص های کار و نداشتن برنامه ریزی در زندگی را در خود کشف کرده و این موانع را از میان بردارد. برای مدت بیش از 15 سال است که رندی به مردم کمک می کند تا محدودیت باورها و عقاید خود را از بین برده و آنها را تبدیل به باورهایی عمیق و قدرتمند کنند تا به آرزوهای خود دست یابند .تجربیات سازنده رندی در مورد غلبه بر فقر ، ترس و عدم اعتماد به نفس به شما کمک می کند تا قد رت حقیقی ذهن خود را در جذب و نگهداری موفقیت در زندگی تان درک کرده و آن را آشکار سازید .داستان زندگی رندی - داستان ترقی از سلول زندان در نوجوانی تا تبدیل شدن به یک مولتی میلیونر خود ساخته - الهام بخش زندگی میلیون ها انسان در سراسر جهان است

منبع : بازاريابي شبكه ايرندی گیج نتورکر موفق
برچسب ها : رندی , زندگی , موفقیت , جهان , مردم , زندان , مولتی میلیونر , ترین کتاب , سراسر جهان , مواد مخدر , بسیار زیادی,

شرع و بازاریابی شبکه ای و نظر شورای نگهبان

:: شرع و بازاریابی شبکه ای و نظر شورای نگهبان


http://s3.picofile.com/file/8209714484/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A1_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%A7%DB%8C.png

دلايل شوراي نگهبان براي تأييد مصوبه مجلس چيست؟ چرا شوراي نگهبان ابتدا اين مصوبه را رد كرد و سپس تأييد كرد؟

دليل شوراي نگهبان براي تأييد مصوبه ياد شده‌، صرفاً عدم مغايرت آن با موازين شرع و قانون اساسي بوده است؛ چرا كه وظيفه اصلي شوراي نگهبان به موجب اصل نود و ‌يكم قانون اساسي «پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها» است.

دليل مخالفت شوراي نگهبان در مصوبه اول مجلس نيز وجود ابهام در بند (ز) ماده واحده بود. اين بند، «هرگونه تأسيس، قبول نمايندگي، عضوگيري و ثبت‌نام در بنگاه، مؤسسه، گروه يا فهرست اسامي با وعده كسب درآمد ناشي از افزايش اعضا به صورت شبكه‌اي، خواه از طريق عرضه كالا يا خدمات يا اجبار به خريد كالا يا دريافت حق عضويت يا شيوه‌هاي مشابه ديگر خواه از طريق جلب مشتريان به عنوان بازارياب يا به هر عنوان ديگر با وعده دريافت كالا يا خدمات رايگان يا به قيمتي كمتر از قيمت واقعي يا دادن درصد (پورسانت) يا توزيع جايزه» را به عنوان معاملات باطل تلقي كرده و جرم دانسته بود.

به نظر شوراي نگهبان، از آنجا كه احتمال شمول حكم بند (ز) به معاملات صحيح شرعي و قانوني نيز وجود داشت، اين بند مبهم بوده و بايد از آن رفع ابهام مي‌شد. پس از رفع ابهام و اصلاح اين بند (همانگونه كه در پاسخ به پرسش دوم آمد)، مصوبه مذكور مورد تأييد شوراي نگهبان قرار گرفت.

آيا اين ممنوعيت فعاليت شامل همه شركت‌هاي هرمي است؟ به عبارت ديگر آيا طبق اين قانون، اساساً تجارت الكترونيكي در ايران ممنوع شده؟ يا نه نظام از تجارت الكترونيكي حمايت مي‌كند؟

با توجه به مصوبه مجلس، ممنوعيت فعاليت تنها شامل مؤسسات و شركت‌هايي است كه ويژگي مذكور در بند (ز) ماده(1) مصوبه را داشته باشند. بر اين اساس، تجارت الكترونيك در چارچوب قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران ( به خصوص قانون تجارت) نه تنها هيچ منع قانوني ندارد، بلكه از آن حمايت نيز مي‌شود.



برگرفته از سایت شورای نگهبان
برای دیدن اصل تائیدیه روی لینک زیر کلیک کنید
http://www.shora-gc.ir

منبع : بازاريابي شبكه ايشرع و بازاریابی شبکه ای و نظر شورای نگهبان
برچسب ها : نگهبان , شوراي , مصوبه , تجارت , تأييد , ديگر , شوراي نگهبان , قانون اساسي , تجارت الكترونيكي , شورای نگهبان , ممنوعيت فعاليت , براي تأييد مصوبه,

سخنانی زیبا از مارک فیشر

:: سخنانی زیبا از مارک فیشر


سخنان مارک فیشر
  • همواره این را به خاطر بسپار که اگر هدفهایت به دیگری صدمه بزند ، هم به صلاح خودت و هم به صلاح دیگران است که از آنها بر حذر بمانی.

  • هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند.

  • اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید .

  • برای شروع باید باور داشته باشی که می توانی، سپس با اشتیاق تلاش کنی.

  • افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط آزارشان دهد .

  • افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند.

  • برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی.

  • ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند .

  • زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم .

  • زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد.

  • تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند.

  • همواره بخاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست.

  • اگر زندگیت ابری است، به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است.

  • اگر به انچه انجام می دهی عشق بورزی،احتمال شکست صفر می شود.

  • اجازه نده ترس تو را فلج سازد .

  • افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند .

  • هر ایده ای که ما داشته باشیم می تواند شکل مملموس بگیرد.

  • قهرمانی در وجود تو خفته است ٬ کافی است بیدارش کنی تا به بهترین خواسته هایت برسی.

  • راز هر هدف این است که هم جاه طلبانه باشد ، هم قابل دسترس.

  • مهمترین چیز تجسم موفقیت است .

  • فقط کافی است عزمت را جزم کنی و قدم اول را برداری .

  • اگر ناخوداگاه فکر کنی که بردن مسابقه حقت نیست ،میبازی .

  • با هر شکستی می‌بینی که شخصیت تو قوی‌تر و روحت تواناتر شده است.

  • اگر انسان نیروهای درونش را بشناسد , میتواند به رویاهایش واقعیت بخشد .

  • هر آنچه را که ذهن انسان به آن برسد و آن را باور کند , حتما تحقق میابد .

  • تجربه بهترین آموزگار است .

  • زندگی می خواهد بداند که شما از آن چه انتظاری دارید .

  • بسیاری از مردم وقتی چیزی می خواهند خیلی روی آن پافشاری نمی کنند .

  • تسلط بر سرنوشت و جامعه عمل پوشاندن به رویاها هدف نهایی زندگی است .

  • افرادی که صبر می کنند تا شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را شروع نمی کنند. زمان مطلوب برای شروع همین حالاست.

  • انسان بازتاب افکاری است که در ذهن نا خود اگاهش دارد.

  • باید از نوری که در درونت روشن است تغذیه کنی تا چنان بدرخشد که همه ان را ببینند.

  • برای ناراحت بودن ؛ خیلی وقت داری . پس چرا به فردا موکولش نکنی ؟!
منبع : بازاريابي شبكه ايسخنانی زیبا از مارک فیشر
برچسب ها : زندگی , افرادی , انسان , شرایط , داشته , فیشر , مارک فیشر , برای شروع , داشته باشی , شرایط عالی , باور داشته,

داستان موفقیت ساندرز

:: داستان موفقیت ساندرز

هارلند دیوید ساندرز معروف به کلنل ساندرز از لحاظ ثروت و هوش یک فرد معمولی بود اما او مهارت، یقین و پشتکار داشت.
در نهم سپتامبر 1890 به دنیا آمد.در شش سالگی پدرش از دنیا رفت و ناگزیر مادرش مشغول به کار شد. در نتیجه این ساندرز بود که می‌بایست برای خانواده آشپزی کند. او ده سال داشت که اولین شغل خود را با حقوق ماهیانه 2 دلار در یک مزرعه در نزدیکی خانه‌شان آغاز کرد . پانزده ساله بود که راننده تراموا شد؛ در شانزده سالگی نیز در کوبا سرباز بود.
از آن به بعد در نقش های مامور آتش نشانی راه آهن ، مسئول فروش بیمه ، کارگر کشتی‌های کوچک بخاری ، فروشنده لاستیک و کارگر پمپ بنزین فعالیت کرد.
در سن 40 سالگی ساندرز برای مشتریان یک پمپ بنزین و فروشگاه میان راهی در کوربین در ایالت کنتاکی خوراک مرغ درست می‌کرد.کم کم روش پخت مرغ خود را که از یازده ادویه بهره می‌برد به حد عالی رساند. ساندرز که از کودکی به آشپزی پرداخته بود هم استعداد خوبی در این کار پیدا کرده بود و هم کنجکاوی کودکانه آن دوران، هنوز هم در کار او به جای مانده بود. او مرغ را در اجاق فشاری، که غذا را با فشار بخار طبخ می‌نمود، درست می کرد.بدین ترتیب هم سرعت پخت بالاتر می رفت هم طعم متفاوت و لذیذ تری پیدا می کرد
این محبوبیت تا جایی بود که در سال 1935 رابی لافون، فرماندار ایالت، نشان افتخاری «کلنل کنتاکی» را به او اعطا نمود ، او خود را از آن پس «کلنل» می‌خواند.
او که به کیفیت و امتیاز مرغ سرخ کرده خود ایمان داشت، در سال 1952 شروع به بازاریابی برای محصول خود کرد.
ساندرز 65 ساله با ماشین خود به سراسر کشور سفر کرد و به رستوران‌های مختلف سر می‌زد و برای رییس و کارمندان آنها مرغ خود را درست می‌کرد. اگر کلنل نشانه‌ای از رضایت در آنها می‌دید، پیشنهاد خود را ارائه می‌داد: 5 سنت به ازای هر مرغی که فروخته می‌شود. معروف است که کلنل ساندرز هزار و نه بار جواب منفی شنید؛ اما او ناامید نشد و عاقبت هزار و دهمین نفر در سالت لیک سیتی دستور غذای او را پذیرفت و کسب و کار او آغاز گردید. او به این کار ادامه داد و کم کم تعداد رستوران‌هایی که پیشنهاد او را پذیرفتند افزایش یافتند. طولی نکشید که مرغ سوخاری کنتاکی به یکی از بزرگترین غذاهای فوری موجود تبدیل شد
تا سال 1964 او با بیش از 600 رستوران در آمریکا و کانادا قرارداد بسته بود. سرانجام در این سال او امتیاز مرغ کنتاکی را به قیمت 2 میلیون دلار به جمعی از سرمایه‌داران واگذار کرد..
سالانه بیش از یک میلیارد مرغ کنتاکی در آمریکا و بیش از هشتاد کشور دنیا برای مشتریان سرو می‌شود. پیرمرد 65 ساله‌ای که با چک تامین اجتماعی خود به مبلغ 105 دلار روزگار می‌گذراند، توانسته بود با مهارت و ابتکار خود بر رژیم غذایی مردم جهان تاثیری شگرف بگذارد، زندگی و درآمد خود را بهبود بخشد و نیز کسب و کار راه‌اندازی کند که اکنون از قیمتی حدود یک میلیارد دلار برخوردار است.

( دردل مشکلات فرصتها خوابیده اند . انشتین .)

منبع : بازاريابي شبكه ايداستان موفقیت ساندرز
برچسب ها : ساندرز , کنتاکی , دلار , درست , سالگی , کلنل , درست می‌کرد , برای مشتریان , کلنل ساندرز,

واگنر نابینای هدفمند

:: واگنر نابینای هدفمند

داستان موفقیت آقای واگنر

سلام آقای واگنر.

موفقیت‌های شما با توجه به وضعیت‌تان بسیار قابل‌توجه هستند. لطفا خودتان را معرفی کنید.
واگنر: سلام نام من هین واگنر است. 39 ساله هستم. نابینا به‌دنیا آمدم. در آفریقای جنوبی زندگی می‌کنم. حدود 8 سال است که به‌عنوان سخنران انگیزشی فعالیت می‌کنم. وقتی بچه بودم جدال سختی داشتم. همیشه از خودم می‌پرسیدم چرا من باید نابینا باشم. این افکار منفی همیشه با من بودند. روزی تصمیم گرفتم به‌جای آه‌و‌ناله به مردم انگیزه بدهم و خیریه‌ای تاسیس کرده‌ام که هدفش کمک به افراد نابینا است.


موفقیت: چگونه کارتان به سخنرانی کشید؟
واگنر: قبلا در یک شرکت کامپیوتری کار می‌کردم. مدیریت فروش آن شرکت با من بود. مردم از من درباره تجربیاتم می‌پرسیدند مثلا درباره اینکه چگونه با یک مرد ناشنوا و یک مرد نابینا با قایق به آمریکای جنوبی رفتم و 30 روز در قایق بودیم. مردم از من دعوت می‌کردند تا برایشان صحبت کنم. و کم‌کم پیشنهاد می‌دادند که به‌ازای دریافت پول سخنرانی کنم. پس از چند سال دیدم که در کشورها و فرهنگ‌های مختلف سخنرانی می‌کنم و اکنون این افتخار را دارم که در ایران سخنرانی کنم و این تجربه آموزشی بسیار خوبی برای من است زیرا ایران تاریخ غنی و طولانی دارد. من کارم را خیلی دوست دارم و باعث می‌شود تا خودم را بهبود بخشم.

موفقیت: در مورد رانندگی و رکوردهایتان بگوئید.
واگنر: وقتی پسربچه بودم مانند بسیاری از همسالانم آرزوی رانندگی اتومبیل‌های مسابقه را داشتم. دوست داشتم سوار اتومبیلی مثل لامبورگینی یا فِراری شوم. موانع بزرگی سر راهم بود. من نمی‌توانم ببینم، امکان گرفتن گواهینامه رانندگی را ندارم. ولی من به غیرممکن بودن کاری اعتقاد ندارم. این رویا سال‌های زیادی در ذهنم وجود داشت. ذهن انسان ابزار بی‌نظیر و قدرتمندی است. وقتی بخواهیم کاری را انجام دهیم، راهش را پیدا می‌کنیم.

با فروشندگان اتومبیل‌های مسابقه تماس گرفتم. یکی از آنها مرد بسیار سخاوتمندی بود و وقتی توضیحاتم را شنید موافقت کرد تا اتومبیلی در اختیارم قرار گیرد. مرحله بعد آن بود که کسی را متقاعد کنم در اتومبیل کنارم بنشیند. کسی چنین ریسکی نمی‌کند که کنار راننده نابینایی بنشیند که با سرعتی بیش از 200 کیلومتر در ساعت رانندگی می‌کند. حدود 6 ماه طول کشید تا بتوانم فرد مناسبی را بیابم. بالاخره فردی حاضر شد این کار را انجام دهد. او قبلا در مسابقات اتومبیل‌رانی شرکت می‌کرد و فرد بسیار آرام و خونسردی بود.

ولی یک مشکل کوچک وجود داشت. او لکنت زبان داشت و در سرعت‌ بسیار بالا کافی بود اطلاعات را با تاخیر به من منتقل کند تا با سانحه‌ای خطرناک مواجه شویم. او باید حین رانندگی با سرعت زیاد می‌گفت: چپ، راست، راست، چپ ... تا من اتومبیل را در مسیر درست هدایت کنم. من ناامید نشدم. فرد دیگری هم در دسترس نبود. دریافتیم که او در ادای کلمات مشکل دارد ولی در گفتن اعداد مشکلی ندارد و می‌تواند آنها را بدون تاخیر بگوید.

بالاخره روشی ابداع کردیم تا این مشکل نیز مرتفع شود. عرض جاده را به 9 قسمت تقسیم کردیم. برای انتهای سمت چپ جاده عدد 1 را درنظر گرفتیم و به وسط جاده عدد 5 را منسوب کردیم و برای سمت راست جاده عدد 9 را. بنابرین اگر او عدد 9 را اعلام می‌کرد یعنی من به نهایت سمت راست جاده رسیده بودم و اگر عدد 5 را اعلام می‌کرد یعنی دقیقا در وسط جاده در حرکت بودم.

موفقیت‌: آیا توانستید رکورد کسب کنید؟
واگنر: بله در سال 2005 رکورد 269 کیلومتر در ساعت را ثبت کردیم. این رکورد در رکوردهای جهانی گینس ثبت شد. البته این رکورد برای افراد نابینا است.

موفقیت: آیا خاطره جالبی از این مسابقه دارید؟
واگنر: بلافاصله پس از آنکه رکورد را شکستیم و اتومبیل متوقف شد، خبرنگاران و افراد زیادی منتظر بودند تا از اتومبیل پیاده شویم. فرد همراه من گفت می‌خواهم درمورد موضوع بسیار مهمی با تو صحبت کنم. من گفتم: اکنون زمان مناسبی نیست و همه می‌خواهند با ما صحبت کنند. او اصرار کرد که باید راز مهمی را بگوید. او گفت: من بیماری ام‌اس دارم و برای همین مجبور شدم مسابقات رانندگی را کنار بگذارم! ولی امروز ما موفق شدیم. بیماری ام‌اس باعث می‌شود که حرکات فرد و در نتیجه زمان عکس‌العمل فرد طولانی‌تر شود! من خیلی جا خوردم و متوجه شدم چه ریسک بزرگی کرده‌ام.

موفقیت: قدم بعدی شما چه بود؟
واگنر: موضوع با آن رکورد تمام نشد. در سال 2008 یک نابینای بلژیکی رکورد 308 کیلومتر در ساعت را ثبت کرد. دوستم مجددا با من تماس گرفت. هردوی ما می‌دانستیم چرا باهم صحبت می‌کنیم. بله در ذهن هردوی ما یک هدف وجود داشت: بازپس گرفتن رکوردمان! باز عملیات آغاز شد و در سال 2009 موفق شدیم رکوردی باورنکردنی را ثبت کنیم. رکورد ما 322 کیلومتر در ساعت بود! این سرعت شاید برای شما که روبرویتان را می‌بینید خیلی ترسناک نباشد. ولی برای من رانندگی با چنین سرعتی واقعا رعب‌آور و وحشتناک بود.

موفقیت: البته برای من هم ترسناک است. قبل از مسابقه اصلی چند بار تمرین کردید؟
حدود 10 مرتبه تمرین کردم. همانطور که می‌دانید هربار تمرین خودش ریسک بزرگی است و ممکن است منجر به حادثه شود. پس باید توازنی ایجاد می‌کردیم تا هم رانندگی برایم راحت شود و هم بیش از حد در معرض خطر قرار نگیرم.

موفقیت: رویای بعدی شما چیست؟
واگنر: هدف بعدی من آن است که اواسط سال 2012 خلبان یک هواپیمای جت باشم و هواپیما را از لندن به آفریقای جنوبی هدایت کنم. هدف از این کار جمع‌آوری یک میلیون پوند از حامیان مالی است تا در موسسه خیریه، صرف افراد نابینا شود.

موفقیت: دیروز در سخنرانی خودتان گفتید: بهتر است نابینا باشیم و رویایی داشته باشیم تا ببینیم و هیچ رویایی نداشته باشیم. این جمله خیلی تاثیرگذار بود.
واگنر: بله این جمله توسط هلن کلر گفته شده است. او زن نابینا و ناشنوایی بود. او تاثیر زیادی بر من داشت. او دستاوردهای بزرگی داشت و منبع الهام من بوده است. برای اینکه دستاوردهایی خارق‌العاده داشته باشید باید رویاهای خارق‌العاده‌ای داشته باشید.

موفقیت: برخی از افرادی که با ناتوانی روبرو هستند، مثلا نابینا هستند خود را قربانی احساس می‌کنند و انگیزه خود را از دست می‌دهند. چه پیامی برای این افراد دارید.
واگنر: من سال‌ها با همین احساسات دست‌و‌پنجه نرم کرده‌ام و همیشه از خودم می‌پرسیدم چرا من باید نابینا باشم، درصورتی که بچه‌های همسایه همگی بینا بودند و در حیاط بازی می‌کردند. ولی بعدها دیدگاهم را عوض کردم و به‌جای تمرکز بر موانع بر رویاهایم متمرکز شدم. نابینا بودن تمایز خاصی به من می‌دهد. هرکسی از دیگران متفاوت است و تفاوت من در نابینا بودن است. هرکسی می‌تواند دستاوردهای بزرگی داشته باشد، به شرطی که رویاهای بزرگی داشته باشد!

( همیشه افرادی هستند که دلایل مختلفی برای عدم موفقیت تو می آورند آنها را نادیده بگیر .. جکسون براون ..)

منبع : بازاريابي شبكه ايواگنر نابینای هدفمند
برچسب ها : نابینا , موفقیت , رانندگی , رکورد , واگنر , بزرگی , وجود داشت , افراد نابینا , ریسک بزرگی , موفق شدیم , دستاوردهای بزرگی,

عظیم زاده تاجرفرش

:: عظیم زاده تاجرفرش

نام:احد عظیم‌زاده

موقعیت: بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده فرش دستباف کشور

متولد: ۱۳۳۶، روستای اسفنجان ـ اسکو

احد عظیم‌زاده

احد عظیم‌زاده

من احد عظیم‌زاده هستم. در ۱۰ آذر ۱۳۳۶ در ده اسفنجان در شهرستان اسکو متولد شدم. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و یتیم شدم. امکانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا ۱۳ سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد. خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال ۲بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز ۲۱ ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت کشیدم. کارم را با به دوش کشیدن پشتی و قالی‌های کوچک و بردن آن از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کار از هرکدام از آنها یک یا دو تومان (نه هزار یا ۲هزار تومان) سود می‌کردم. پنج سال اینچنین سخت کار کردم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار و اعتقاد به هدف با توکل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌کرد. در ۱۸ سالگی توانستم ۲۰ هزار تومان پس‌انداز کنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌که مجبور به ترک تحصیل شدم.


غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌کند) یتیم هیچ‌کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد…

در این فکر بودم که سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم کاری بکنم. می‌خواستم یک کارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او ۲۰ هزار تومان قرض کردم و ۶۰ هزار تومان هم از بانک وام گرفتم. سرمایه‌ام شد ۱۰۰ هزار تومان یعنی به اندازه یک تراول صد تومانی امروزی. وقتی این پول دستم آمد تازه به فکر افتادم که چه بکنم. چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فکر کردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا ۲ سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که با صادرات کارم را شروع کنم. اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مرکز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یک مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای ۱۵ روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم. زبان هم نمی‌دانستم. در یک هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و کیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم. به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره کردم. دستگاه خریدم، با ۱۰ درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسک‌پذیر باشد و من هم ریسک کردم. با دست خالی و از هیچ. شروع به بافتن فرش گرد کردم و چند نمونه که بیرون آمد سر و کله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌کنید یا نه؟ در اولین معامله ۶٫۵ میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چک دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه ۱۰۰ هزار تومانی من که ۸۰ هزار تومانش قرض بود در کارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من کرده بود، در اولین قدم… کسب و کارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیک و دیگر کشورها آغاز کردم. بسیار سفر کردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش کشورها بازدید می‌کردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عکس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم. اصول کار خودم را پیدا کردم. من شریک ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک می‌گذاشت. اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر که می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسک‌پذیری خودم است. بسیار ریسک می‌کنم، بسیار. کمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد کار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل کشور شوم. تاکنون ۱۸۰ میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری کرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است. سنگ برزیل، شیشه بلژیک، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. کابین چهار آسانسور نیز از طلای ۱۸ عیار است. این هتل ۳۴۰ واحد مسکونی در ۲۵ طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، ۳۴ طبقه هتل، ۷ رستوران روی دریاچه، ۱۰ هزار متر شهر آبی، ۷۰ هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، ۹۰ هزار متر زمین گلف و ۲ باند هلیکوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها ۹ میلیون دلار (۹ میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی کشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یک دلار و ریال در خارج کشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نکرده‌ام….

می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌کند. هدف من کارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل ۶۰۰ نفر به طور مستقیم کار می‌کنند. من ۲ بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادرکننده فرش کشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟ یتیم‌نوازی. افتخار می‌کنم ۲ سال خیر نمونه کشور شدم. افتخار می‌کنم جزو ۱۰۰ کارآفرین برتر کشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی کنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز کنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اکنون ۱۰۷۰ بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال ۱۰۰ بچه به آنها اضافه کنم. وصیت کرده‌ام وقتی مردم تا ۱۰ سال بعد از عمرم هر سال ۱۰۰ بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از ۱۰ سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره که می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، کیف می‌کنم. گریه می‌کنم و حال می‌کنم. این گونه ارضا می‌شوم. در یک مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر کس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیک شد و به جای آن که چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روی پایم نشست و بابایی صدایم کرد. من به هر دخترم ۵۰ میلیون تومان جهاز دادم و مقرر کردم به این یکی ۱۰۰ میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست که مهر این دختر را به دل من انداخت. یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است که در خدمت یتیمان هستم. پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم. ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همکارانم است. من از زیر صفر شروع کردم. توصیه من به جوانان این است که منطقی فکر کنند. این گونه نبوده که شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فکر و بازوی خودشان باشد. درستکار باشند و تلاش و تلاش و تلاش کنند. این فرمول من است…

منبع : بازاريابي شبكه ايعظیم زاده تاجرفرش
برچسب ها : تومان , هزار , کشور , پروژه , بزرگ‌ترین , یتیم , هزار تومان , میلیون تومان , دوست دارم , کشور هستم , افتخار می‌کنم,

بیل گیتس

:: بیل گیتس
هفت اصل بیل گیتس 

 

 

بیل گیتس، رئیس شرکت مایکروسافت، و ثروتمند ترین مرد جهان ( و ضمنا بزرگترین نیکو کار دنیا ) در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان باید بدانند چنین بیان کرد : 1: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید. 2: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید. 3: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید. 4: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد. 5: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار یک فرصت بود. 6: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید. 7: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.  

 

 

ودر انتها: 

مصاحبه‌ای خواندنی با بیل  

گیتس  

کارولین گراهام -خبرنگار دیلی میل- به تازگی مصاحبه بسیار جالبی با بیل گیتس در سیاتل انجام داده است، مصاحبه‌‌ای که بازتاب زیادی در فضای اینترنت پیدا کرده است.

ترجمه خلاصه‌شده‌ و آزادی از این مقاله را برایتان می‌نویسم:


دسترسی و قرار مصاحبه با بیل گیتس برای مصاحبه چندان ساده نبود و درست به دشواری ملاقات کردن فرماندار یک ایالت می‌مانست. مصاحبه در اتاق کنفرانس عمارت جدید بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس انجام شد، یک ساختمان ۵۰۰ میلیون دلاری با دیوارهای شیشه‌ای که طوری ساخته شده است که کمترین میزان آسیب را به محیط زیست برساند.

مصاحبه‌گر، در جریان این مصاحبه گیتس را از نظر مهارت‌های اجتماعی، در سطح پایین ارزیابی می‌کند. گیتس با وجود اینکه یک شرکت بزرگ چندمیلیارد دلاری را تأسیس کرده است، اما در هنگام مصاحبه، صدایش بیش از حد بلند بود و در حین صحبت کردن مدام روی صندلی می‌جنبید، دستانش را با گارد دفاعی در جلویش قرار داده بود، انگشتان پایش را تکان می‌داد و قلمش را در دستش می‌چرخاند. او از نگاه چشم در چشم عاجز بود و نمی‌توانست با ریزمکالمه یک ارتباط کلامی را آغاز کند و پی بگیرد.

سال‌های زیادی از زمانی که او با همکاری پل الن در سال ۱۹۷۵، شرکت مایکروسافت را تأسیس کرد، گذشته است و حالا بیل گیتس ۵۵ سال دارد، تصویر او بارها روی جلد نشریه اقتصادی فوربس کار شده است. او در این فاصله لقب شوالیه را در سال ۲۰۰۵ را از ملکه انگلیس دریافت کرده است و در همین سال از سوی نشریه تایم به همراه همسرش -ملیندا- و بونو -خواننده گروه U2- به عنوان شخصیت برتر سال انتخاب شد.

گیتس به دوستی با اشخاص مشهوری مثل اپرا وینفری و بونو افتخار می‌کند. البته او به واسطه بچه‌هایش با بعضی از مشاهیر این روزهای دنیا مثل لیدی گاگا هم آشناست، خواننده‌ای که البته با احتیاط به ترانه‌هایش در خانه بیل گیتس گوش داده می‌شود و فرزند ۱۲ سال گیتس مواظب است که کوچک‌ترین فرزند، که نه سال بیشتر ندارد، بعضی از ترانه‌ها را که حاوی کلمات ناپسند هستند، نشنود!

سه فرزند بیل گیتس وقتی می‌خواهند با پدرشان شوخی کنند، ترانه‌ای از «تراوی مک‌کوی» و «برونو مارس» به نام میلیاردر را برایش می‌خوانند، ترانه‌ای که زمانی هم در آمریکا و هم در اروپا، در جدول ترانه‌های پرفروش، شماره سه بود.

بیل گیتس برای دو دهه لقب ثروتمندترین انسان روی زمین را یدک می‌کشید ولی مدتی است که کارلوس اسلیم -تاجر مکزیکی- از او پیشی گرفته است. گیتس حالا ۵۶ میلیارد دلار ثروت دارد و البته ۲۸ میلیارد دلاری که او صرف کارهای بشردوستانه کرده است، در این کاهش رتبه مؤثر بوده است.

گیتس سه فرزند دارد: جنیفر ۱۵ ساله، روری ۱۲ ساله و فیبی Phoebe نه ساله. چیزی که برای گیتس مهم است آموزش خوب و سلامت آنهاست و جالب است که گیتس و همسرش تصمیم گرفته‌اند که برای هر یک از آنها تنها ۱۰ میلیون دلار ارث باقی بگذارند. گیتس دوست دارد که آنها راه خودشان را بروند و حرفه خودشان را پیدا کنند و دنبال کنند. گیتس آنها را مثل بچه‌های عادی بار آورده، بچه‌هایی که هر روز پول توجیبی می‌گیرند.

گیتس خودش برخلاف خیلی از مشاهیر و میلیاردرها زندگی عادی و متناسبی را دنبال می‌کند، او مرد خانواده است و وقت برای خانواده می‌گذارد و البته زمانی را هم صرف بازی تنیس و بریج می‌کند. او گرچه خودروی لکسوس و پورشه دارد، اما دوست دارد با مرسدس معمولی‌اش بیرون برود، البته آنها وقتی به صورت جمعی بیرون می‌روند، سوار یک خودروی مینی‌ون می‌شوند.

وقتی خبرنگار دیلی‌میل از گیتس پرسید که آیا بچه‌هایش آی‌پد، آی‌فون یا آی‌پاد دارند، صورت گیتس در هم رفت و گفت که انها معادل‌های ویندوزی آنها را دارند مثل یک پخش‌کننده موسیقی زون!

گیتس از سال ۲۰۰۸ از کار روزانه در مایکروسافت دست کشید و به صورت تمام وقت در بنیاد خیریه‌اش مشغول شد، او هیچ علاقه‌ای به بازگشت به وضعیت قبلی در مایکروسافت ندارد. دارایی بنیاد خیریه او ۳۷٫۱ میلیارد دلار است. البته قسمتی از این دارایی را «ورن بافت» اهدا کرده است.

گیتس در سال ۲۰۰۰، اتحادیه جهانی واکسن وایمن‌سازی را برپا کرد که آخرین اجلاسش به تازگی در لندن برگزار شد و در طی آن ۳٫۷ میلیارد دلار برای واکسن ۲۴۳ میلیون کودک در کشورهای فقیر در برابر پنومونی و سرخک جمع‌آوری شد. برآوردها نشان می‌دهد که این کار جان چهار میلیون کودک را درعرض چهار سال‌ آینده نجات می‌دهد.

فعالیت‌های بشردوستانه و خیرخواهانه گیتس از سال ۹۴ شروع شد، همان سالی که گیتس با همسرش ازدواج کرد. در همان سال مادر گیتس -مری- به خاطر سرطان پصتان درگذشت. مادر گیتس، شش ماه قبل از مرگش در نامه‌ای به عروس‌اش نوشته بود که از کسانی که صاحب دارایی بیشتری می‌شوند، انتظارات بیشتر هم باید توقع داشت.

گیتس این نامه را هنوز هم حفظ کرده است. به دنبال مرگ مادر، پدر گیتس در نامه‌هایی از او خواست که عملا کارهایی در زمینه فعالیت‌های بشردوستانه بردارد و سرانجام گیتس قانع شد که در این راه سرمایه‌گذاری کند. پدر گیتس هم در بنیاد خیریه، فعالیت دارد و هنوز هم با وجود کهولت سن و گذر از ۸۵ سالگی در این بنیاد فعال است. گیتس با فروتنی می‌گوید که این بنیاد را همسرش سر و سامان داده و او فقط چک‌ها را امضا کرده است.

گیتس علاقه زیادی به سرمایه‌گذاری در زمینه واکسیناسیون دارد. وقتی از او سؤال شد که چرا در مورد سرطان، فعالیت‌های مشابهی نمی‌کند، او گفت که از دید او همه حیات‌ها، ارزش یکسانی دارند ولی وقتی آدم فکر می‌کند که می‌شود خیلی ساده جلوی مرگ یک کودک سه ساله مبتلا به مالاریا را گرفت و سال‌ها زندگی بانشاط در اختیارش قرار داد، آدم قانع می‌شود که به جای تمرکز سرمایه‌گذاری برای نجات جان آدم‌های هفتاد ساله از حمله قلبی و سرطان، در وهله اول بر واکسیناسیون تمرکز کند.

گیتس نسبت به هزینه شدن درست کمک‌های بشردوستانه خوشبین است. وقتی خبرنگار به او گفت کمک‌های بشردوستانه‌ای که باید صرف مردم زیمباوه می‌شد، به یاران رابرت موگابه رسید، او اطمینان داد که نظارت درستی بر هزینه شدن کمک‌هایش می‌کند.

در سؤال بعدی نظر گیتس در مورد کشورهایی مثل هند خواسته شد، کشوری که علیرغم داشتن میلیون‌ها آدم نیازمند، برنامه فضایی خودشان را دنبال می‌کنند و ۷۰ میلیاردر دارد. از گیتس پرسیده شد که آیا درست است به چنین کشورهایی کمک شود؟

گیتس ابراز عقیده کرد که چنین کشورهایی به تدریج از قالب کشورهای دریافت‌کننده کمک درمی‌آیند، او کره را مثال زد که در طی یک نسل از کشوری که محتاج دریافت کمک‌های بشردوستانه بود، به کشور ثروتمندی مبدل شده که خود، اهداکننده کمک است. چین هم از شرایط مشابه به در آمده ودر حال حاضر به کمکی نیاز ندارد، اما مردم شمال هند هنوز محتاج کمک‌های بشردوستانه هستند.

گیتس گفت که چند وقت پیش به اوتار پرادش در شمال هند رفته بود، سفری که بسیار برایش تأثیرگذار بود، او در این سفر در یکی از بیمارستان‌های کودکی را دید که مبتلا به وبا بود و در حالی که به شدت مایع از دست می‌داد و رو به مرگ بود، پدرش به عنوان یک انسان نمی توانست کاری برایش بکند. او کودک سه‌ ساله‌ای را به یاد آورد که مبتلا به فلج اطفال شده بود و دیگر هرگز نمی‌‌توانست راه برود.

او اشاره کرد که در اوتار پرداش کسی او را نمی‌شناخت، وقتی یکی از مقامات او را همراهی می‌کرد و از او سؤال شد شخص همراه او کیست، او به شوخی گفت فقط یک مرد سفیدپوست! در مملکتی که دغدغه اصلی تهیه غذای بخور و نمیر است، شاید مایکل جوردن یا محمد علی کلی را بشناسند، اما گیتس را هرگز!

خانه مجلل صد میلیون دلاری گیتس در نزدیکی دریاچه واشنگتن قرار دارد و بیشتر از شش هزار متر مربع مساحت دارد. این خانه مجهز به آخرین فناوری‌هاست.

گیتس یک خواننده حریص و مشتاق کتاب است، گویا او به کتاب‌های کاغذی بیش از انواع الکترونیک علاقه دارد، با این همه دوست‌دار کتاب‌های الکترونیک هم است و عقیده دارد آنها با گذشت زمان از انواع کاغذی، پیشی می‌گیرند.

اما چیزی که در کتابخانه گیتس، مایه افتخارش است، یکی از دفترچه‌های یادداشت لئوناردو داوینچی است که او با مبلغ ۳۰٫۸ میلیون دلار در سال ۹۴ خریده است. البته گیتس اسناد و دست‌خط‌هایی از آیزاک نیوتون و آبراهام لینکلن هم در اختیار دارد.

گیتس اکانت توییتر و فیس‌بوک خودش را دارد. البته او از درخواست دوستی‌های بی‌شمار به ستوه آمده است. گیتس با مارک زاکربرگ ۲۷ ساله -مؤسس فیس‌بوک- دوست است.

به عقیده گیتس گذاشتن ارث و میراث چیز احمقانه‌ای است، چیز مهم به نظر او کاهش مرگ و میر اطفال از نه میلیون در سال به چهار میلیون است. گیتس که به پیدا کردن واکسن مالاریا امید دارد، آنقدر دلبسته فعالیت‌های خیرخواهانه شده است که همه کارهایی را که در نیمه اول عمر در مایکروسافت کرده است، مقدمه‌ای برای آماده‌سازی برای انجام اموارت مهم در نیمه دوم عمرش می‌داند. او حتی گیک بودن را تنها در ارتباط با انسانیت و کمک به همنوع مهم می‌داند، به عقیده او گیک کسی است که که یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای را در مورد واکسن بخواند تا بفهمد که این واکسن کجاها کار می‌کند و کجاها، نه. گیگ کسی است که بتواند از اطلاعاتش برای افزایش اطلاعات مردم استفاده کند. در این صورت است که گیتس خودش را گیک می‌داند.

منبع : بازاريابي شبكه ايبیل گیتس
برچسب ها : گیتس , است، , میلیون , کرده , البته , بشردوستانه , میلیارد دلار , کمک‌های بشردوستانه , کرده است، , میلیون کودک , چهار میلیون,

پروفسور سمیعی

:: پروفسور سمیعی

مجید سمیعی (زاده ۲۹ خرداد ۱۳۱۶ در رشت) پزشک و جراح مغز و اعصاب سرشناس ایرانی است. او در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و ریاست بیمارستان علوم عصبی هانوفر در آلمانرا بر عهده دارد.

وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده‌است. ایشان بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» انجام داده‌است و در این زمینه بیشترین گزارش‌ها متعلق به ایشان می‌باشد. ایشان در دهه ۱۹۹۰ اقدام به تاسیس یک مرکز بین‌المللی علوم اعصاب (به انگلیسی: International Neuroscience Institute) که به اختصار INI شناخته می‌شود، نمود. بنای این مرکز برگرفته از شکل مغز می‌باشد. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن را پروفسور بر عهده دارد. پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کرده‌است که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار ایشان در یکی از کشورها برگزار می‌کنند. ایشان در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عمل‌های جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام می‌دهد و در اغلب کنگره‌های مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می‌کند. پروفسور سمیعی به کشور خود ایران عشق می‌ورزد و تلاش زیادی برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب ایران انجام می‌دهد.

سمیعی در ۱۰ مهر ۱۳۹۰ به دریافت عنوان استاد افتخاری دانشگاه تهران نائل شد.


تحصیلات

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشت به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته‌های زیست‌شناسی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دورهٔ تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجهٔ تخصص در این رشته نایل آمد.

وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجهٔ پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید.

در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود.

در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بین‌المللی قاعدهٔ جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعدهٔ جمجمه انتخاب شد.

افتخارها

برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته‌است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال۱۳۶۷ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزهٔ علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. همچنین وی رهبر گروه جراحان ابراهیم تاتلیس خواننده بزرگ ترکیه بودند.

فهرست آثار پروفسور سمیعی

مقالات: بیش از ۵۰۰ مقالهٔ علمی و ۱۷ کتاب مرجع در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبه‌های نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمه‌ای ـ ضربه‌های وارد بر قاعدهٔ جمجمه ـ جراحی در ساقه مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقهٔ زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعدهٔ مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ اطلس جراحی قاعدهٔ جمجمه.

و آخرین اثر(۲۰۰۸-۲۰۰۹): Samiis's Essentials in Neurosurgery که توسط انتشارات اسپرینگر منتشر شده‌است.

منبع : بازاريابي شبكه ايپروفسور سمیعی
برچسب ها : جراحی , اعصاب , قاعدهٔ , دانشگاه , ریاست , پروفسور , قاعدهٔ جمجمه , کرسی جراحی , جراحی قاعدهٔ , پروفسور سمیعی , دانشگاه ماینتس , ریاست فدراسیون جهانی,